| |
| دوشنبه 30 آبان ماه سال 1384 |
|
دلم برای کسی تنگ است....دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گل های باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است که آن دو نرگس جادو را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی خود را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب در همه حال همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت که بود با من و پیوسته نیز بی من بود و کار من ز فراقش فغان و شیون بود کسی که بی من ماند کسی که با من نیست کسی... دگر کافی ست. |